ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
403
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نيست يعنى از آن اوست و عز الدين مسعود گفت : از آن ما هستند . با برافتادن مجاهد الدين ، صلاح الدين را طمع تصرف موصل افزون گرديد و چون عز الدين مسعود دريافت كه با عزل مجاهد الدين مرتكب چه خطايى شده است با زلفندار و شرف الدين احمد بن ابى الخير ، كه او را بر آن كار واداشته بودند ، دل بد كرد . سپس هر دو را دربند كشيد . [ در سال 580 عز الدين مسعود ، مجاهد الدين قايماز را از حبس آزاد كرد و او را نزد محمد جهان پهلوان و برادرش قزلارسلان فرستاد و از آنان براى مقابله با صلاح الدين يارى خواست . او نخست نزد قزلارسلان صاحب آذربايجان رفت . او گفت من اين مهم به پايان خواهم برد و سه هزار سوار همراه او نمود . اينان به سوى اربل آمدند تا آن را محاصره نمايند ولى همهء بلاد اطراف را ويران كردند و دست به كشتار و تاراج و تجاوز زدند . زين الدين يوسف ، صاحب اربل ، لشكر به دفع ايشان برد . چون براى غارت اطراف پراكنده شده بودند . آنان را منهزم ساخت و پيروزمند باز گرديد . عجمان نيز به بلاد خود بازگشتند . مجاهد الدين نيز به موصل آمد . ] [ 1 ] و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق . محاصرهء صلاح الدين موصل را و صلح او با عز الدين مسعود در ماه ذو القعدهء سال 581 صلاح الدين از دمشق در حركت آمد و به حران رسيد و مظفر الدين كوكبرى صاحب حران را بگرفت ، زيرا او وعده داده بود كه در برابر امارت حران پنجاه هزار دينار بدهد و چون به حران رفت به وعدهء خويش وفا ننمود . صلاح الدين او را از بند آزاد كرد و رها و حران را به او بازپس داد ، زيرا مىترسيد مردم جزيره با او دل بد كنند . صلاح الدين در ماه ربيع الاول از حران به راه افتاد . سپاهيان حصن كيفا و دارا [ 2 ] و سپاهيان جزيرهء ابن عمر با معز الدين سنجر شاه نزد او آمدند . اين سنجر شاه برادرزادهء عز الدين مسعود صاحب موصل بود كه پس از دستگيرى مجاهد الدين از عم خود جدا شده به صلاح الدين پيوست . اينان همگان با صلاح الدين بودند . چون به شهر بلد [ 3 ] رسيدند ، مادر اتابك عز الدين و پسر عمهء نور الدين محمود بن زنگى و جماعتى از اعيان دولت نزد صلاح الدين به شفاعت آمدند . بدين خيال كه شفاعت آنان خواهد پذيرفت . چون صلاح الدين با ياران خود مشورت كرد فقيه عيسى و على بن احمد المشطوب اشارت به رد شفاعت ايشان نمودند . صلاح الدين نيز چنان كرد و راهى موصل شد . چون لشكر موصل در برابر او به
--> [ ( 1 ) ] متن آشفته بود از ابن اثير تكميل شد ( وقايع سال 580 ) . [ ( 2 ) ] متن : دارى . [ ( 3 ) ] متن : ابله .